مثال رود جاری در زمین بودم که باران چشمه ام بود که عمر خویش را سبز کردم زمین های که هردم بسترم بود تمام فکرهای زمین انگار در ذهن من جاریست کسی شاید نداندکه نفس های علف آواز یک شادیست من از رنج زمین دردی براین اندیشه ها دارم که هرچه راه ناهموار تلاش ساختن بادرد بیشتر توای تنها تراز روز بعد توای باران به روز اَبر تمام غصه ات بامن من از اندوه چشمانت کمی هم شعر میسازم... و اتمام را هرآنچه هست سبز میدانم
برچسب:
نویسنده: آرمان نجفی